|
|
|
|
|
تا اینکه رسیدیم خونه باغ.ناهار کباب داشتیم.حتی چند سیخ کباب خوشمزم نتونسته بود منو سرحال بیاره.بعد ناهار نشستم پای ماهواره و کنترلو گرفتم دستم.هرچه قدرکانالا رو عوض می کردم تموم نمی شد....همین باعث شد کلی شاکی شم.حوصله که نداشتم....بعد اون ناهار سنگین هم کلی خوابم گرفته بود این کانالا هم تمومی نداشتم ...نمیدونستم کدومو انتخاب کنم.....خونه که بودم یه دور کانالای سراسری و استانی و که به زور به 7 تا می رسید عوض می کردم و چون برنامه هاش بسیارجذاب بود! سریع TV خاموش می شد و منم با خیال راحت می خوابیدم.تو همین گیرودار انتخاب کانال یا تلاش واسه خوابیدن بود بودم که صدای موبایل مامان حسابی خوابو از سرم پروند.دیگه حسابی اعصابم خورد شده بود.....گوشی رو برداشتم و رفتم تو باغ....تو فکر مشکلات خودم بودم که یهو چند تا سوژه دیدم واسه عکاسی....چندتاشونو سوغاتی آوردم شما هم ببینین....
مهندس اسپایدر! خیلی جالب تار می تنه....به نظرم به اینا باید گفت مهندس! چون به معنی واقعی کلمه ی مهندس ، با هندسه سروکار دارن!
واقعا مرغ اول بود یا تخم مرغ؟!....این سوالو اولین بار تو بچگی ازم پرسیده بودن.ابتدایی بودم....منم فکر کرده بودم چون میخوان ببینین درسم چطوره اینو ازم پرسیده بودن...یادمه با اعتماد به نفس کامل اومدم جوب بدم که یهو موندم....فکر کنــــــــــم با همیــــــن سوال بود که آشفتگــــی های فلسفی ذهنـــــم متولد شد....بگذریم....
تازه مرغ و خروسامون ، خونه دو طبقه هم دارن :
این نردبونه رو داری جون من؟!
اسم این گلا رو نمیدونم چیه....
اینام چوچاقایی که مامانه گذاشته تو آفتاب خشک شن.... نمیدونم واسه چی می خوادشون...میگه واسه همه چه کاربرد داره....ماهی شکم پر ....آش....ترشی...
پشت خونه باغمونم یه دشت سرسبزه که گاوا میان اونجا می چرن!
این یکی هم داره از مامانش شیر میخوره...نمیدونم فقط چرا هم اندازن!
از دشت برگشتم سمت خونه باغ.....دیگه کم کم یادم رفته بود که اعصابم خورد بوده... .بازم یاد این جمله افتادم....." اگر ناراحتی و پر انرژی نیستی نشین و همینجوری وقت نگذرون، مشغول به کاری شو که تو رو به هیجان بیاره! " به نظرم روز قشنگی بود، یا بهتر بگم ، روز قشنگی رو واسه خودم ساختم! تا ساعت 11 شب خونه باغ بودیم....هوا که تاریک شد دوباره رفتم سمت دشت ، ماه دراومده بود.فکر کنم ماه شب پونزدهم بود.همه جا تاریک بود....سایم رو با نور ماه می دیم....به نظرم اومد باید جای خوبی واسه رصد باشه.....حالا قرار این هفته جمعه هم دوباره بریم اونجا...البته این بار با پیمان و جواد که پایه ی اومدن بودن...و البته با دوربین دوچشمی 70*15 کانون نجوممون...فکر کنم حسابی خوش بگذره...خیلی وقته رصد نکردم.... |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 3 مرداد1387ساعت 15:50 توسط سعید
|
|
||